آخرین خبرها

جلسه چهارم محرم الحرام ۱۳۹۵

به نام خدا

سخنرانی شب چهارم محرم؛ حجت­السلام والمسلمین حق­گو

خانواده­ی حضرت زهرا(س) برای شفای امام حسن(ع) و امام حسین(ع) نذر کردن سه روز روزه بگیرند، روز اول وقت افطار یتیمی آمد و گفت گرسنه­ام غذایی دارین بهم بدین؟ پدر و مادر و بچه­ها غذا را دادن به آن یتیم؛ همینطور دو شب بعدی هر شب غذای خودشان را به یتیم و مسکین و اسیر دادن و بعد در شأن این بزرگان آیه نازل شد.

گاهی اوقات یه خرج­هایی می­کنی اما بیشتر از اون چیزی که معامله کردی دستت میاد. خدا یه فرصت­هایی میده که با خودش معامله کنی. تو کم میدی ولی خدا خیلی زیاد میده.

شب­های گذشته گفتیم پیوستن به کاروان حسینی شرایطی دارد. اولین شرط سفیر بودن بود، دومین شرط این بود که انسان با دل وارد شود، سومین شرط این بود که انسان ثابت قدم باشد کسی که ثابت قدم باشد شیطان نمی­تواند کاری بکند.

شرط بعدی ایثار است. آیه­ی قرآن است که مومنان با اینکه خودشان نیاز دارند اما باز گذشت می­کنند. بعضی­ها از عمرشان می­گذرند بعضی ها از مالشان می­گذرند هر جوری ایثار و گذشت می­کنند. کسانی که از جان و مالشان می­گذرند خداوند بشارت را بهشون داده، با خدا معامله­ی خوبی می­کنند دنیاشون رو با آخرت عوض می­کنند. اصحاب امام حسین(ع) جان خودشون رو به خدا فروختند. خدا در قرآن می­فرماید: هرگز فکر نکنید آنهایی که در راه خدا کشته شده­اند مرده­اند، بلکه همه زنده­اند و تاثیر گذار.

ما الان راحت نشستیم و عزاداری می­کنیم، این­ها را مدیون شهدا هستیم. این شهدا خوب معامله­ای کردند.

به خدا بگو خدایا من از دیدن یه صحنه­ی بد می­گذرم، خدایا خودت با من معامله کن. گذشت و ایثار از خواب از خوابت بگذری و نماز شب بخوانی.

یه گذشتی است گذشت از دیگران، حالا یه بدی به شما کرد ببخش. یه مورد هست که بهت بدی کرده خب شما می­بخشی ولی ناراحتی، اما مورد برتر این است که علاوه بر اینکه می­بخشی فراموش هم می­کنی. یکی بر روی مالک اشتر آب دهان انداخت نمیدونست، بهش گفتن اون مالک اشتر بود سرلشکر امیرالمومنین گفت کجا رفت؟ گفتن مسجد، رفت خودش رو روی پاش انداخت و گفت ببخش مالک اشتر هم بخشید و هم فراموش کرد گفت دارم برات دعا می­کنم. حُرّ هم همینطور بود وقتی عذرخواهی کرد امام حسین(ع) گفت سرتو بلند کن، جواب بدی رو با خوبی داد.

دیگر از گذشت هایی که وجود دارد گذشت از فرزند است. مثل داستان حضرت ابراهیم(ع)، حضرت از بچه­اش گذشت. شهید طاهرنیا یک روز مونده بود بچه­ اش به دنیا بیاد، نموند رفت.

۰۱۹ ۰۲۱

۰۲۲

۰۱۴

۰۱۵

۰۱۶

انتشار توسط 8 تم

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*